من خود آن سیزدهم ، کز همه عالم به درم - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:27
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز من بیچاره همان عاشق خونین جگرم خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت ...
آذرشهر باشین ساغ اولسون - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:27
دامجیلار داشلانیب سئل اولوب آخیر ائلیمین اوره گین یاندریر یاخیر سارانین تای توشو نیسگیلی باخیر آماندی سئل،اولما سئل،اولما یاغیش
مصیبت - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:27
از دوستانی که لطف کردن و حالم و پرسیدن ممنونم راستش به خاطر سیل اخیری که در آذربایجان اومد و تعداد زیادی همشریانم را با خانواده هاشون به کام مرگ برد زیاد حال و حوصله شعر و متن ندارم . اتفاق واقعا وحشتناکی بود . یک مصیبت تمام عیار. کسانی که برای شادی و تفریح خانواده هاشون و مخصوصا بچه هاشون اونها رو ...
ناز خوبرویان - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:27
چه خوش نازیست ناز خوبرویان! زدیده رانده را در دیده جویان به چشمى خیرگى کردن که: برخیز: به دیگر چشم، دل دادن که: مگریز! به صد جان ارزد آن نازى، که جانان (نخواهم) گوید و خواهد به صد جان
رمال ... - تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 22:12
من پرونده های زیادی در موضوع رمالی و فالگیری دیدممثل موردی که رمال به بهانه نوشتن دعا پشت یه خانم ، اون و به یه باغ خلوت کشونده بود و توسط همدستش از خانم که لباسش و برای نوشتن دعا درآورده بود فیلم گرفته بود ، و اخاذی می کرد و یا رمالی که تو تنور آینه گذاشته بود و پول خیلی ها رو برده بود ، ولی دیروز ...
دلتنگی... - تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 22:12
دلنوشته : عصر که می شودباز دلم آوار می شود روی سرمبهانه صدایت را می گیرد دوست ندارم آرامش کنمبگذار تا ابد برایت دلتنگی کند
گناه نابخشودنی - تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 22:12
این چندمین باره که یکی از دوستام باهام تماس می گیره و انگار که چیز مهمی کشف کرده باشه ،و با گریه و شیون خبر از واقعه مهم می دهو اون چیزی نیست جز کشف رابطه شوهرش با یه نفر جنس مخالف.و این کشفیات اکثرا در پی وارسی گوشی تلفن همراه شوهرشون به نتیجه می رسه و انتظار دارن وقتی ماجرا رو برام تعریف میکنن ، م...
لحظه دیدار... - تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 12:14
لحظه دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام ، مستم باز می لرزد دلم ، دستم باز گویی در جهان دیگری هستم های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ ! های ! نپریشی صفای زلفکم را ، دست ! آبرویم را نریزی ، دل ! ای نخورده مست ! لحظه دیدار نزدیک است ... " مهدی اخوان ثالث "
با من بگو ... - تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 12:14
دلنوشته : وتو چقدر سنگدلی...آن وقت به من می گویند سنگدل،من که با هر نسیمی، دل از دست می دهم؛با هر بارانی ، غرق رویای دستانت می شوم؛با من از دیروز نگو... دیروز سراسر تاریکی و اندوه،با من از فردا نگو...فردای گنگ و نامعلوم،با من از امروز بگواز امروزی که هستی ، و بودنت آتش می زند بر هستی امبا من از دریا...
زندگی ... - تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 12:13
دلنوشته: بعضی وقتها فکر می کنم اگه یه روز صبح از خواب بیدار نشم ، تو این دنیای به این بزرگی چه اتفاقی می افته؟ و جواب اینه : هیچی ... خورشید مثل همیشه نور و گرماش و به همه می بخشه و ماه برای خودش تو آسمان بی رقیب جولان می ده . شاید یه هفته طول بکشه وسایل و لباسهام و از جلوی چشم شون جمع کنن ... بعد ا...
نقش خیال دوست - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 6:59
دلنوشته : وقتی بر خیالم گذر می کنیرنگ زیبای گلهای بهاری را به خاطر می آورم وقتی می بویمت بوی خاک باران خورده را می دهی وقتی می شنومت ترانه پرندگان آزاد دشت گوشم را پر میکند وقتی نگاه می کنی ، چشمه های خروشان در سفیدی چشمانت موج می زند .مرد می خواهد تیر نگاهت را تاب بیاورد و دل از کف ندهد.به کوهی می ...
این کشته فتاده به هامون.... - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 6:04
...ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان بر پیکر شریف امام زمان فتاد بی اختیار نعره ی هذا حسین زود سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول این کشته ی فتاده به هامون حسین توست وین صید دست و پا زده در خون حسین توست این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی دود ...
برای تو ... - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 13:29
برای تو...برای چشمهایت!برای من...برای دردهایم!برای ما...برای اینهمه تنهایی!ای کاش خدا کاری کند... احمد شاملو
گیسوانت ... - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 19:04
مجالی نیست تا برای گیسوانت جشنی بپا کنم که گیسوانت را یک به یک شعری باید و ستایشی دیگران معشوق را مایملک خویش میپندارند اما من تنها میخواهم تماشایت کنم در ایتالیا تو را مدوسا صدا میکنند (به خاطر موهایت) قلب من آستانه ی گیسوانت را، یک به یک میشناسد آنگاه که راه خود را در گیسوانت گم میکنی فراموشم مکن!...
به مناسبت بزرگداشت شهریار شعر و ادب - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 17:18
استاد شهریار ﻭﻗﺘﯽ در ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺳﯿﺰﺩﻩ به ﺩﺭ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﯼ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺟﻮﺍﻧﯿﺶ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﻭ بچه ﺑﻪ ﺑﻐﻞ ﺩﯾﺪ ، ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺳﺮﻭﺩ است: ﺳﺮ ﻭ ﻫﻤﺴﺮ ﻧﮕﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﮔﺮﻭ ﺑﻮﺩ ﺳﺮﻡﺗﻮ ﺷﺪﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﭘﯿﺮﯼ؛ ﭘﺴﺮﻡ ﺗﻮ ﺟﮕﺮﮔﻮﺷﻪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺷﯿﺮ ﺑﺮﯾﺪﯼ ﻭ ﻫﻨﻮﺯﻣﻦ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺟﮕﺮﻡ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻧﺮﺍﻧﺪﻡ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻫﻮﺳﯽﻫﻮﺱ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯿﺴ...
بیا ، برگرد... - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 6:50
تو را از دست دادم، آی آدمهای بعد از تو! چه کوچک مینماید پیش تو غمهای بعد از تو تو را از دست دادم، تو چه خواهی کرد بعد از من؟ چه خواهم کرد بی تو با چه خواهمهای بعد از تو؟ تو را از دست ... ؛ دادم از همین زخم است، میبینی؟ دهانش را نمیبندند مرهمهای بعد از تو «تو را از یاد خواهم برد کمکم» بارها گفتم به خ...
تفالی به دیوان لسان الغیب "خواجه خافظ شیرازی" - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 8:00
می سوزم از فراقت روی از جفا بگردان هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان مه جلوه می نماید بر سبز خِنگ گردون تا او به سر در آید بر رَخْش پا بگردان مر غول را برافشان یعنی به رغم سنبل گرد چمن بخوری همچون صبا بگردان یغمای عقل و دین را بیرون خرام سرمست در سر کلاه بشکن در بر قبا بگردان ای نور چشم مستان در عین...
عکسهایت - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 8:00
عکسهایت چه زیبا سروده شده اند بیچاره من که نمی دانم با کدام غزل به استقبالشان بروم راستی «ردیف» لبخندت چه بود؟ «قافیه» ی نگاهت که بی معادل است صدایت «موسیقیِ درونیِ» غزل است تو در کدام «وزن» سروده شده ای که حتی تکرارت سخت است میرمحمد مومنی ثانی
از بس گره زد به گره حوصله ها را - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 8:00
گفتم:«بدوم تا تو همه فاصله ها را»تا زودتر از واقعه گويم گله ها راچون آينه پيش تو نشستم که ببينیدر من اثر سخت ترين زلزله ها راپر نقش تر از فرش دلم بافته ای نيستاز بس که گره زد به گره حوصله ها راما تلخی نه گفتنمان را که چشيديموقت است بنوشيم از اين پس بله ها رابگذار ببينيم بر اين جغد نشستهيک بار دگر پر...
تا تو بودی ... - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 8:00
تا تو بودی در شبم من ماه تابان داشتم رو به روی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم حال اگرچه هیچ نذری عهده دار وصل نیست یک زمان پیشامدی بودم که امکان داشتم ماجراهایی که با من زیر باران داشتی شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود: من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟ ساده...

برچسب‌های مرتبط

لحظه دیدار نزدیک است | لحظه دیدار نزدیک است اخوان | لحظه دیدار مازیار فلاحی | لحظه دیدار نزدیک است سهیل نفیسی | لحظه دیدار تو شد | لحظه دیدار مشکاتیان | لحظه دیدار نزدیکست | لحظه دیدار مارتیک | لحظه دیدار عشق | لحظه دیدار یار