بعضی وقتها فکر می کنم
اگه یه روز صبح از خواب بیدار نشم ، تو این دنیای به این بزرگی چه اتفاقی می افته؟
و جواب اینه : هیچی ...
خورشید مثل همیشه نور و گرماش و به همه می بخشه و ماه برای خودش تو آسمان بی رقیب جولان می ده .
شاید یه هفته طول بکشه وسایل و لباسهام و از جلوی چشم شون جمع کنن ...
بعد از یه مدت دیگه حتی یادم هم یادشون نمی کنه .
کاش تو روستا بودم ...
حس می کنم اونجا زندگی بیشتر جریان داره .
اونطوری شاید صبح ها مرغ و خروس ها به هوای خوردن دونه از دستم جلوی در اتاقم صف می کشیدن ...
شاید گاو و گوسفندها برای شنیدن صدام بی تابی می کردن ...
گذر خاکی جلوی خونه هم ، شاید دلش واسه آب پاشیدن هام تنگ می شد ...
و آسمون ...
آسمون شاید هر صبح برای دیدنم لحظه شماری می کرد .
اونوقت اگه یه روز از خواب بیدار نمی شدم ،
حتما دلش پر می شد و برای دیدنم می بارید ...
اونقدر می بارید که همه جا سیل می اومد ،
اونوقت تو دنیا یه چیزی عوض می شد ...
زندگی حتما قشنگ تر بود ، اگه تو روستا بودم .

برچسب: زندگی چت,زندگی زیباست,زندگی نامه فردوسی,زندگینامه حافظ,زندگی چیست,زندگی پس از مرگ,زندگینامه مرتضی پاشایی,زندگینامه سعدی,زندگینامه امام حسین,زندگی خصوصی,
نویسنده: کارن شجاعی