خرید بک لینک
دلنوشته:

بعضی وقتها فکر می کنم

اگه یه روز صبح از خواب بیدار نشم ، تو این دنیای به این بزرگی چه اتفاقی می افته؟

و جواب اینه : هیچی ...

خورشید مثل همیشه نور و گرماش و به همه می بخشه و ماه برای خودش تو آسمان بی رقیب جولان می ده .

شاید یه هفته طول بکشه وسایل و لباسهام و از جلوی چشم شون جمع کنن ...

بعد از یه مدت دیگه حتی یادم هم یادشون نمی کنه .

کاش تو روستا بودم ...

حس می کنم اونجا زندگی بیشتر جریان داره .

اونطوری شاید صبح ها مرغ و خروس ها به هوای خوردن دونه از دستم جلوی در اتاقم صف می کشیدن ...

شاید گاو و گوسفندها برای شنیدن صدام بی تابی می کردن ...

گذر خاکی جلوی خونه هم ، شاید دلش واسه آب پاشیدن هام تنگ می شد ...

و آسمون ...

آسمون شاید هر صبح برای دیدنم لحظه شماری می کرد .

اونوقت اگه یه روز از خواب بیدار نمی شدم ،

حتما دلش پر می شد و برای دیدنم می بارید ...

اونقدر می بارید که همه جا سیل می اومد ،

اونوقت تو دنیا یه چیزی عوض می شد ...

زندگی حتما قشنگ تر بود ، اگه تو روستا بودم .

برچسب: زندگی چت,زندگی زیباست,زندگی نامه فردوسی,زندگینامه حافظ,زندگی چیست,زندگی پس از مرگ,زندگینامه مرتضی پاشایی,زندگینامه سعدی,زندگینامه امام حسین,زندگی خصوصی, نویسنده: کارن شجاعی تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 12:13

صفحه بندی