راستش به خاطر سیل اخیری که در آذربایجان اومد و تعداد زیادی همشریانم را با خانواده هاشون به کام مرگ برد زیاد حال و حوصله شعر و متن ندارم .
اتفاق واقعا وحشتناکی بود . یک مصیبت تمام عیار.
کسانی که برای شادی و تفریح خانواده هاشون و مخصوصا بچه هاشون اونها رو برده بودن کنار رودخانه تا نوید سالی پرباران و بهشون بدن و پرآب شدن رودخانه خشکیده شهرمان را جشن بگیرند و یا به قول مسئولین سیل و تماشا کنن ، در واقع داشتن عزیزانشون و به کام مرگ می بردن . ( فایده ای نداره در مورد کارهایی که می شد انجام داد تا این مصیبت وحشتناک اتفاق نیافته و انجام ندادن ،صحبت کنم )
متاسفانه یکی از دوستان من هم با خانواده اش در این سیل فوت شدن و ما رو در مرگشون سیاهپوش کردن.
این متن و تقدیم می کنم به دوستم
امیدوارم علیرغم مرگ دردناک و غم انگیزی که داشته ، در اون دنیا در آرامش باشه .
زهرای عزیزم باورم نمی شه رفتی و مثل سارای به قصه ها پیوستی !
چی کشیدی وقتی آیناز خوشگلت تو بغلت جون داد
تو که تحمل اخمش و نداشتی !
چیکارکردی وقتی دخترهای خوشگلت جلوی چشمات پرپر شدن !
جیگرم سوخت زهرا جان
این چه رفتنی بود!
چرا ما رو با این داغ بزرگ تنها گذاشتید!
کاش جای شما من مرده بودم و این غم سنگین و به دوش نمی کشیدم !
کاش ...
کاش...
کاش...

برچسب: مصیبت,
نویسنده: کارن شجاعی