آماده ی ویران شدنم حیف زمانی است
دیگر اثر زلزله ای از تو ندارم
در دست بجز شاخه خشکیده سرخی
در پای، بجز آبله ای از تو ندارم
عمریست فقط عاشق چشمان تو هستم
هرچند که چشم صله ای از تو ندارم
بگذار به در گویم و دیوار بفهمد
من فاصله ای فاصله ای از تو ندارم
هر وقت بیایی قدمت روی دو چشمم
در دل بخدا مساله ای با تو ندارم
محمد سلیمانی

برچسب:
نویسنده: کارن شجاعی