خرید بک لینک

شب که می شه

همه خاطراتم مثل یک حلقه فیلم از جلوی چشمهام رژه می رن

تند تند می زنم جلو تا برسم به 20 سالگی.

دوست دارم مدتها وایسم و همه لحظاتش و برای هزارمین بار به یاد بیارم .

یکم دیگه می رم جلو ، صدای ضربان قلبم و می شنوم . و ترسی که تمام وجودم و فرا می گیره . چشمام و می بندم و سرم و به اطراف تکون می دم . خیز برمی دارم تا این چند سال لعنتی و فراموش کنم .

ده سال دیگه گذشت و من انگار آویزون وسط زمین و آسمون هستم

و طعم مرگ من و به خودم میاره . یادم می اندازه هنوز هم دنیا با همه سختی هاش و غصه هاش برام جذابه .

یادم می اندازه بین همه روزهای تکراری و وبلاگ شبهای کلمه سیاه ، می تونم بهونه ای برای لبخند و روزنه ای برای روشنایی بیایم .

الان فقط خسته ام

کاش می شد یک سال بخوابم.و بعد از اون دوباره ادامه بدم . اینجوری خیلی نامردیه .

برچسب: نویسنده: کارن شجاعی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 16:28

صفحه بندی