خرید بک لینک
وبلاگ بگذار کلمه تا از این شب دشوار بگذریم
آنگه چه مژده ها که به بام سحر بریم

رود رونده سینه و سر می زند به سنگ
یعنی بیا که ره بگشاییم و بگذریم......

ای روشن از جمال تو آیینه ی خیال
بنمای رخ که در نظرت نیز بنگریم

دریاب بال خسته ی جویندگان که ما
در اوج آرزو به هوای تو می پریم

پیمان شکن به راه ضلالت سپرده به
ما جز طریق عهد و وفای تو نسپریم

آن لعل را که خاتم خورشید نقش اوست
دستی به خون دل ببریم و بر آوریم

ماییم "سایه" کز ته این دره ی کبود
خورشید را به قله ی زرفام می بریم

هوشنگ ابتهاج

برچسب: نویسنده: کارن شجاعی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 16:28

صفحه بندی